یک روز کاری با معاون اجرایی

دکتر احسانی : به ما می گویند بیش‌فعال!

تصویر مطلب دکتر احسانی : به ما می گویند بیش‌فعال!
  • جمعه 7 فروردین 1394
  • 2558
قرارمان ساعت ۹ صبح است. مسئول هماهنگی برنامه‌های مدیران دانشگاه آزاد اسلامی تأکید کرده که آقای دکتر از ساعت ۷ جلسه دارد و من هر ساعتی که خودم را برسانم می‌توانم وارد جلسه بشوم. طبعاً تمام مدت با خودم محاسبه کرده‌ام که مگر چه ساعتی سرکار می‌آیند که از ساعت 7/30 صبح جلسه می‌گذارند؟

ساعت ۹ جلوی دفترش رسیده‌ام. رئیس دفتر جواب مراجعان را می‌دهد، من روی صندلی نشسته‌ام تا رابط- که احتمالاً او هم در جلسه حضور دارد- من را به داخل ببرد. همه چیزهایی که درباره دکتر احسانی شنیده‌ام را در ذهنم مرور می‌کنم... از معتمدان دکتر میرزاده است. به شدت پرتلاش و جدی... یادم می‌آید یک بار کسی گفته بود دکتر میرزاده و اطرافیانش بیش از حد کار می‌کنند، آدم‌هایی که آنقدر بیش‌فعال هستند و کار می‌کنند که اطرافیان را به اعتراض وا می‌دارند.

در راه صحبت‌های مجری - کارشناس رادیو باعث می‌شود پیش از رسیدن به اصول اصلی مدیریت فکر کنم. مجری می‌گوید: مدیریت موفق و مؤثر عبارت است از کسب اهداف سازمانی یا چیزی بیش از آن. ویلیام جمیز با تحقیقی که درباره انگیزش انجام داد، به این نتیجه رسید که کارکنان ساعتی، تقریباً با میزان کاری در حدود20 الی 30 درصد توانایی‌شان می‌توانستند شغل خود را حفظ کنند و اخراج نشوند؛ این تحقیق همچنین نشان داد که اگر کارکنان، انگیزش بیشتری داشته باشند تقریباً با 80 الی 90 درصد توانای خود، کار می‌کنند. مدیری که بتواند حداقل کار مورد قبول را با استفاده از امکانات مدیری مانند توبیخ، کسر حقوق و... فراهم سازد؛ مدیر موفق نامیده می‌شود ولی مدیر مؤثر کسی است که بتواند 80 الی 90درصد توانای‌های افراد را به کار گیرد.

این‌ها همه چیزهایی است که به آن فکر می‌کنم. کسانی که بیش از 12 ساعت کار می‌کنند و همیشه درباره خوش‌برخورد بودنشان شنیده بودم. یکی از مسئولان که در هنگام بازدید از روزنامه اطلاعات همراه دکتر میرزاده بوده حکایت عجیبی را تعریف می‌کرد. می‌گفت که روزنامه اطلاعات سازمان عریض و طویلی است که بازدید از آن یک روز کامل زمان می‌برد، او می‌گفت که دکتر میرزاده بعد از بازدید کامل از روزنامه با اشتیاق خواستار دیدار از چاپخانه روزنامه هم بود تا آن را با چاپخانه دانشگاه آزاد اسلامی قیاس کند، همراهان دکتر دیگر توانایی نداشتند و کسی هم نمی‌دانست که دکتر از ساعت 5 صبح سرکار بوده. و این چیزی است که درباره دیگر مدیران هم صدق می‌کند.

مسئول هماهنگی با روی خوش از دفتر دکتر احسانی به طرفم می‌آید و خودش را معرفی می‌کند و می‌گوید: «الان یکی از جلسات مالی دانشگاه است. ‌هاشمی و ابریشمی‌نیا هم هستند. سعی کن یخ دکتر احسانی را بشکنی، خیلی زیاد با خبرنگار‌ها احساس راحتی نمی‌کند، خیلی زود اعتماد نمی‌کند. دلش نمی‌خواهد حرف بزند...

وسایلم را که برمی‌دارم تا وارد دفترش شوم می‌گوید: «یک وقت از شوخی‌هایش ناراحت نشوی. کلاً مرد شوخ طبعی است. همانی هم هست که سر میز نشسته...»

همه‌شان مرموز نگاهم می‌کنند. سلام می‌کنم، دکتر احسانی با سر پاسخم را می‌دهد، چشمان ‌هاشمی خندان است و شوخ طبعی همیشگی در کلامش پیداست، بقیه را به درستی نمی‌شناسم. سرم را پایین می‌اندازم و پشت آن‌ها روی یک صندلی می‌نشینم و به جلسه کمیسیون معاملات و اعدادی گوش می‌کنم که میانشان رد و بدل می‌شود.

دکتر مرتضی احسانی، مردی میانه بالا، با چشمانی روشن، عینکش را نوک بینی‌اش می‌گذارد و از بالای عینکش به صورت طرف مقابلش نگاه می‌کند، ‌ سعی می‌کند جدی به نظر برسد اما مرد مهربانی است. این را وقتی فهمیدم که باوجود آنکه جواب سلامم را داد، اما دقایقی بعد از داخل کشوی میزش جعبه کوچک آلوی خشکی بیرون آورد و تعارفم کرد.

باز هم اصول مدیریتی در ذهنم بالا و پایین می‌شود: هر مدیری باید خلاقیت داشته باشد خلاقیت یعنی بکارگیری توانای‌های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. تداوم حیات سازمان‌ها به بازسازی آنها بستگی دارد بازسازی سازمان‌ها از طریق هماهنگ کردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش‌های حصول این اهداف انجام می‌شود.

چه کسی خلاقیت و نوآوری می‌کند؟

جلسه‌ای که من در آن دکتر احسانی را همراهی کردم، جلسه کمیسیون معاملات بود. جلسه‌ای که پروژه‌های دانشگاهی برای تصویب به اینجا سپرده می‌شود. در این جلسه دکتر ابریشمی‌نیا، دکتر‌ هاشمی، دکتر مصدق و دکتر صفریان حضور داشتند.

صدای خنده‌هایشان تمام اتاق را پر کرده بود، من پشت آنها نشسته بودم و به سرعت یادداشت‌برداری می‌کردم، دکتر احسانی به حاشیه‌های پلیورش نگاه می‌کرد و خنده‌های بلندی سر می‌داد، گاهی نگاه نه‌چندان مطمئنی به من می‌کرد و دوباره به سمت جلسه برمی‌گشت.

جلسه‌ای که یک ساعت بعد به طول انجامید، پر بود از بحث‌های مالی و چانه زدن برای پایین آوردن قیمت‌ها، برای آنکه بخواهند کیفیت‌ها را بالا ببرند و قیمت‌ها را پایین بیاورند. بعد از تمام شدن جلسه دکتر روبه‌روی من نشست. ضبط را روشن کردم اما او خاموش کرد، مدام تأکید می‌کرد که حرف‌های او به درد من نمی‌خورد. من دلم می‌خواست بدانم در طول روز او چه می‌کند و سابقه همکاری او و دکتر میرزاده به کجا باز می‌گردد.

آشنایی دکتر احسانی و دکتر میرزاده حداقل به ۱۵ سال پیش بازمی‌گردد. به زعم دکتر احسانی برخورد انسانی دکتر میرزاده با همکارانش باعث ادامه همکاری دوستان و همکارانش با وی می‌شود. رفاقتی که مختص فرد خاصی نیست و البته توجهش به تمامی همکارانش یکسان است. دکتر احسانی و دکتر میرزاده 11 سال در پژوهشگاه پلیمر همکار بوده‌اند...

بعد از آن دوباره بحث به سمت دانشگاه برمی‌گردد و اوضاع دانشجویان، می‌آیم سئوال کنم که دکتر احسانی دوباره می‌گوید: خب این ضبط را خاموش کن، تو که می‌نویسی... ته لهجه شمالی دکتر و خنده‌اش یخ همه چیز را می‌شکند. او رو به طرف همکارانش می‌کند و می‌گوید: من به این خانم همتی می‌گویم که از من چیزی برای مصاحبه در نمی‌آید، ول نمی‌کند... سعی می‌کنم خودم را به نشنیدن بزنم. می‌پرسم آقای دکتر فرزندان دانشگاه آزادی هم دارید؟ ‌دکتر می‌خندد و می‌گوید: خانم، بچه‌های من کوچک هستند، یک پسر دو ساله دارم و یک پسر دبستانی... تعجب کرده‌ام. به دکتر نگاه می‌کنم. کمی مردد هستم. می‌گویم مگر چند سال دارید: با کمی مکث می‌گوید: من متولد سال ۱۳۵۰ هستم... سنش هنوز به ۴۵ سال نرسیده است. تعجب کرده‌ام اما سعی می‌کنم تعجبم را پنهان کنم.

حالا یخ دکتر شکسته است. با رئیس یکی از واحدهای تهران و دکتر احسانی سر یک میز نشسته‌ام و درباره وضعیت دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی حرف می‌زنیم. دکتر احسانی با خنده می‌گوید: این خانم به من می‌گویند که من از رفقای نزدیک دکتر میرزاده هستم... بعد هم می‌گوید: دکتر به قدری در کارش جدی است که اصلاً رفاقت را وارد کارش نمی‌کند، امیدوارم که اگر آنقدر افتخار دوستی با ایشان را دارم، این اعتماد و صداقت پایدار و مداوم باشد.

از دکتر درباره ساعت کاری‌شان می‌پرسم. او می‌گوید: متغیر است. تقریباً ساعت ۶ سرکار می‌آییم تا 8 و 9 شب. بعد از آن سعی می‌کنم در خدمت خانواده باشم، اما به خاطر نوع ارتباطاتم نمی‌توانم موبایلم را خاموش کنم، کار ما زیاد است.

این همه کار خسته‌تان نمی‌کند آقای دکتر؟

این سئوال را من می‌پرسم و او جواب می‌دهد... نه. بالاخره باید کار درست پیش برود، چاره‌ای نیست.

از دکتر احسانی درباره مدیران موفق سئوال می‌کنم و او می‌گوید: هر مدیری باید خلاقیت داشته باشد خلاقیت یعنی بکارگیری توانایی‌های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. تداوم حیات سازمان‌ها به بازسازی آنها بستگی دارد؛ بازسازی سازمان‌ها از طریق هماهنگ کردن اهداف یاـ وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش‌های حصول این اهداف انجام می‌شود. کسی که شهامت لازم برای پایبندی و مقید بودن به هدف خود را دارد و هر سختی‌ای را برای رسیدن به آن تحمل می‌کند و پشتکار لازم برای تحمل هر نوع ناملایمی را دارد . می‌تواند تمام افکار خود را عملی کند و در حقیقت تفاوت زیادی بین فکر و عمل او وجود ندارد ، به دست گرفتن رهبری یک گروه یا شرکت برای این شخص، یکی از ساده‌ترین کارهای دنیاست .

ساعت نزدیک ۱۲ شده. می‌خواهم سئوال‌های آخر را بپرسم. بار‌ها مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی گفته‌اند دانشگاه آزاد اسلامی را با مشکلات زیادی تحویل گرفته‌اند. آیا توانسته‌اند چیزی از آن مشکلات کم کنید؟ ‌ دوباره عینکش را تا نوک بینی جلو کشیده و از بالای عینک نگاهم می‌کند و می‌گوید: سازندگی زمان می‌برد. ما تمام تلاشمان را می‌کنیم. تا خدا چه خواهد...

این آخرین تصویری است از آقای دکتر احسانی که در ذهنم ثبت می‌شود. جلوی در ایستاده و بدرقه‌ام می‌کند و با‌‌ همان ته لهجه شمالی می‌گوید: هر چی دلت خواست ننویسی‌، من آدم محتاطی هستم...